این زندگی لعنتی

برای یکی از برادران نوشتم:

همین دیروز بود که شده بودم مانند گیج‌ها. سرم سرشار بود از هیچ نه اینکه خالی باشد. پر بود اما از هیچ. از «حقیقت» گذشتم و  دانستم که نیست. حال رسیده‌ام به «اهمیت». اما نمی‌دانم فردا که بفهمم اهمیت هم نیست چه‌ کنم با این جعل‌های بی‌اهمیت زندگی؟

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جبران علیل تهران

آقا ما قبول . جون خودم الان چند سالی هست گیر سه پیچ رو بیخیال شدم و راحت تر زندگی میکنم. قدیما فک میکردم رودوشم یه بار سنگین رسالت گذاشتند که یا باید به مقصد برسونم یا جون بدم و یکی دیگه بیاد این بار سنگین را از دوش مرده من برداره ببره اون بالا. لعنتی تمومی هم نداشت . نه آدم میرسید نه میشد بیخیالش شد. همش مارش میزدند و هی حقنه میکردند که شهید شمع است . بسوز تا خوارت شوهر کنه . الان نه جون شوما. راحتم . میگم زندگی یعنی ماسیدن ، لاسیدن، شاشیدن، خوابیدن، زاییدن، مالیدن وچندتا از همین ایدن ایدن ها.

ضد زندیق های نالان و علیل

ای زندیق . ای بی دین . ای بیخیال . ای بی آبرو . ای جبران علیل. ای زندیق لا ابالی ، ای تجدید نظر طلب فتنه گر مفسد گروه های انحرافی نامرد خوار مار فلان . همون حقت علیل بودنه ، خجالت نمیکشی نه خجالت نمیکشی؟ بی حرمتی به رسالت؟ بی حرمتی به شهدا شمع محفل بشریتند؟ بی حرمتی به مارش نظامی و حکومت نظامی و اخلاق نظامی و انسان نظامی ؟ نه خجالت نمیکشی بر و بر وایستادی منو نگاه میکنی؟ ای مرگ بر تو اون درخت لعنتی و ناله های فلسفی اش. واس همینه میگن فلسفه نخونید دیگه . این جوری بچه های مثل پنجه افتاب رو که وقتی آدم میبیندشون دل آدم حال میاد و حال آدم جا میاد و کلی جاهای دیگه آدم سود وافر می برند رو منحرف میکند این فلسفه . حالا این درخت چنار میگه روحش بسی شاد شد! ای مرده شور اون بسی تو ببرم . میگی به اهمیت رسیدی ؟ تو اصلا میدونی اهمیت چیه ؟ تو خودت و این درخت نالناک و اون علیل چلاق همش بی اهمیت هستید در نظام آفرینش الهی که الهی قربونش برم. آهان چشت درآآآد.

لیلا

این جعل های بی اهمیت زندگی گاهی منو به این نتیجه می رسونه برای کسب سطحی بدون نوسان از زندگی، بچسبم به چیزی بنام دین، و درکنارش برای ارضای اشتهای اندیشه بازی ام هم که شده ، به تعقل و فلسفه و این قبیل امور. خیلی از غول های عالم اندیشه و فکر همین کارو کردند هرچند به قول شما این ، راهی است که خودم به او رسیدم .

مردی که لیبرتی والانس را کشت

عرض سلام و نه خسته ای در چنین مواقعی که آدمی می فهمد «حقیقت» نیست، چاره ای جز سیگار هم ندارد دوست عزیز. نه اینکه درمان و راه حل باشد، فقط می چسبد.

م.ی

"جعل های بی اهمیت زندگی"... ... از اون چیزهاییه که اگه نباشه زندگی یه چیزی کم داره. پس چندان هم بی اهمیت نیست [چشمک]

دا دا

تو عقل داری ، عاقلی ؟ سوء تفاهم نشه ، منظورم عقل فلسفی است آقای فیلسوف بعد از این. کی گفت به پارادایم حقیقت برگرد؟ من خیلی واضح گفتم . گفتم از حقیقت به اون بزرگی دست بکشی که خودت رو با اهمیت سرخوش کنی ؟ میگی اهمیت می تونه جای حقیقت رو بگیره. میگم عقل ناهشیار اگر دل خوش کنک میخواهی که اون قبلیه خیلی بهتر بود و کارکردش از همین اهمیت بیشتر و تجربه پس داده تر ! با اهمیت حتی دلت برای دو فصل سقراط هم خوش نمیشه چه برسه به یک عمر زندگی . جججججون مادرت ور ندار همینجوری جواب بده . آدم رو از گفتگو با خودت مایوس نکن . کمی فکر کن بعد این لامصب قلم رو بچرخون. با همون ملاک خودت میگم ها! ملاک های من که اونقدر بزرگه که تو حالاحالا ها باید پا بکوبونی . بی خیال حقیقت ؟ دمت گرم ! ولی بیخیال اهمیت شو چون فقط خنگی فزاید عزیز .

...

کاری از ما ساخته نیست زخم با خنجری که در سینه دارد چه کند؟

دربرنا

از همه حرف هایت همون هیچ نفهمیدمش خوب بود

دا دا

اتفاقا من هم میخواستم همین رو بگم که تمامی افعال شما در راستای جلب توجه پرانتز باز نوازش پرانتز بسته ، است.