ثبت احوال

 

اگر کسی را پیدا کردید که دستگاهی اختراع کرده است که می‌تواند افکار آدمی در حین رانندگی را مکتوب کند، او را به من معرفی کنید.

تمام ایده‌ها و نظریه‌های علمی و یادداشت‌های آتشین و وصف‌های دل‌نشین من در همان لحظات مسخره‌ای ظهور و بروز می‌کنند که نمی‌توانم تام و تمام، یادداشتشان کنم. بارها هم سعی کرد‌ه‌ام که با کدگذاری سر نخ‌هایی را ثبت کنم، اما ثبت این سرنخ‌ها فقط و فقط ـ آن هم گاهی ـ در موضوعات علمی یا خرید‌های منزل به درد می‌خورد و در ثبت احوال آدمی کاری از پیش نمی‌برند.

احوال را نمی‌دانم چطور می‌شود ثبت کرد،‌ همین که دست می‌بری بنویسی که چه مشعوف هستی یا که چه غمناک و از های‌های‌های دلت بنگاری، یا احوال نابت مکدر می‌شود یا که  قلمت هیچ نمی‌جنبد.

 

اینکه چه ارزشی دارد که این احوال را ثبت کنم را هنوز نیافته‌ام،‌ اما مطمئنم که روزی دلتنگ همین احوال پرآشوب خواهم شد و آن وقت دیگر چیزی ندارم که برایش زندگی کنم. دلتنگی برای احوال خودت از آن دست دلتنگی‌هایی است که حتی نمی‌دانی دلتنگ چه هستی، انگار گمشده‌ای داری و حتی نمی‌دانی کجا دنبالش بگردی. با سر شیرجه می‌زنی در آهنگ‌ها و یادداشت‌هایی که ممکن است تو را از این سرگیجه خارج کنند؛ اما این خودش می‌شود یک حال جدید و باز هم همان چرخه از نو آغاز می‌شود.

 

 

محمدباقر حقانی‌فضل

۲۹/شهریور/۱۳۹۶

/ 0 نظر / 14 بازدید