جام جهانی و معنای زندگی

از ابتدای جام‌جهانی تا حد امکان بازی‌ها را دنبال کردم. برای اینکه بهتر از این رویداد لذت ببرم، هم پیش‌بینی‌ها را شرکت کردم، هم بر سر خیلی از بازی‌ها شرط بستم و هم دلداده برخی تیم‌ها شدم. در گام آخر جام، هرچند در حساب سود و زیان تقریباً برابر عمل کردم و هرچند که انگلستان و ایران نتوانستند آروزی رقص تمام عیارم را برآورده کنند، اما من در طول جام خندیدم، کُری خواندم، ناراحت شدم، هیجان‌زده شدم و فریاد کشیدم. 


از نظر خیلی‌ها جام جهانی اتفاق بی‌معنایی است. حق هم دارند، اگر بنشینی و خوب به تلوزیون نگاه کنی، چند نفر را می‌بینی که دنبال هم می‌کنند، همین! مثل رفیق فیلسوفم که درباره سد با یک حالت یخ گفت: «مگر چیست؟ انبوهی آب که پشت یک دیوار جمع شده است». همین‌قدر بی‌مزه است این دنیا و ماجراهایش و حتی آدم‌هایش؛ اگر در دیده مجنون نشینی.


عده‌ای هم هستند سعی می‌کنند از پس این همه یخ‌بستگی، معنایی بجویند. فوتبال را می‌گذارند روبروی‌شان و بعد رفتارها را تحلیل می‌کنند. فوتبال که هیچ، همه جهان را چنین می‌نگرند. این دسته ‌هم اگر نیک بنگرند (که لاجرم در یکی از همین بحران‌های ۴۰-۵۰ سالگی می‌نگرند) به حسی پوچ و بی‌معنا می‌رسند و سال‌ها واکاوی‌شان از سوژه‌های جهان را پوچ می‌یابند. حق با آنهاست اگر خودکشی کنند. 


در این جهان چون منانی هم هستند که جام‌جهانی را مال خود می‌کنند، بیرون از بازی‌اند، اما چنان آنچه در جیب و در دل دارند را به جام و تیم‌هایش گره می‌زنند که جام می‌شود مال آنها و می‌پرند وسط بازی. ما دیگر دنبال معنا نمی‌گردیم، چون ما خود معناییم؛ می‌بریم، می‌بازیم، می‌جنگیم، عاشق می‌شویم و می‌میریم؛ شاید هم چونان دسته‌های قبل خودکشی کنیم، اما چه باک؟ که این خودکشی خودش زندگی‌ است. 


پی‌نوشت: با تشکر از مارتین بوبر.


محمدباقر حقانی‌فضل

۲۲ تیر ۹۷

/ 0 نظر / 15 بازدید