وضعیت آخر

یک روز دانشجوی جوانی از رشته کشاورزی به دهقان ساخورده‌ای برخورد که با یک کلوخ‌شکن کهنه مشغول کار بود. دانشجوی جوان ویزیتوری بود که برای فروش کتاب تازه‌ای که حاوی مطالب سودمندی درباره راه‌های حاصخیز کردن خاک بود، از این مزرعه به آن مزرعه می‌رفت. جوان پس از نطق کوتاه و بسیار مؤثری که معلوم بود در اجرای آن تمرین زیادی کرده‌ است از مرد سالخورده پرسید آیا میل دارد نسخه‌ای از کتاب را بخرد. مرد دهقان در پاسخ گفت: «پسر جان من حالاش هم نصف آن چیزی را که بلدم، زراعت نمی‌کنم».

پ‌ن: ماه‌ها شد که کتابی نخواندم. کتاب وضعیت آخر را محمد آورده بود برای صالح؛ از بس نیامد دنبالش من شروع کردم به خواندنش.

پ‌ن2: داماد شدن آنقدر‌ها هم حس خاصی ندارد؛ مثل تمام چیز‌های این دنیا که هوس‌شان بیش از خودشان می‌چسبد.

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد عبداللهی سفیدان

اینا که می پرسن اوضاع چطوره مثل اینکه نفسی از جای گرم دارند. تو این دوره زمونه ،فلسفه غرب بخونی، دوماد بشی سرت بوی قورمه سبزی بده بعد حالت هم خوب باشه؟

علیرضام

5 شنبه یادت نره جاب جایی داریم جیگر...!!

حسن

کتاب «ماندن در وضعیت آخر» را هم حتما بخوانید!

جیغ و جار حروف

خبرش را اخوی بزرگه در پلاس دادها، نامردی کردیم تاخیر افتاد در تبریک گفتن. به بانو هم تبریک بگید.

پریسا

حس خاص لذت رو باید خودمون بسازیم وگرنه از هیچ چیزی لذت نمی بریم.

مجید

سلام محمد باقر عزیز! مبارک بادم را با تاخیر بپذیر! امیدوارم که به وضعیت آخر برسی. من که فقط از آن کتاب ترجمۀ روان اسماعیل فصیح یادم مانده است.