همین دیروز بود که با فریاد زنی رختی بر اندام نحیفمان کردیم از گوشه در کوچه را دید زدیم. آقای همسایه سه تا آن ورترمان، میله‌ای در دست داشت و پسرش داشت با کله می‌رفت توی شکمش! مادرشان هم مدام داد و بی‌داد می‌کرد.

لحظاتی بعد که دیگر من کاملاً ورود کرده بودم به کوچه، با آمدن برادرانِ خانومِ خانه اوضاع خراب شد. شیشه‌ای شکست و فحش‌هایی از جنس ناموس بین زن و شوهر و فرزند و دایی‌ها رد و بدل شد. 

همه اهالی کوچه متفق‌القول گفتند که تماس بگیریم با 110. 

حوصله دیدن ادامه ماجرا را نداشتم. برگشتم و به درس‌های بی‌پایانم رسیدم.

پیش خودم فکر کردم که الان اگر یک مأمور یا یک افسر پلیس بیاید در این محل، چه می‌کند؟ پلیسی که تنها یاد گرفته است کالیبر تفنگ زعاف 7 است و عملیات راپل از چه ارتفاعی امکان‌پذیر است. پیش خودم گفتم چه خوب بود اگر یک «پلیس خانواده»ای داشتیم برای این روزها...

با جست‌وجویی در اینترنت دریافتم که پلیسی با نام پلیس مشاور تأسیس شده است  از تحقیقات میدانی‌ام ــ سؤال از صادق ــ معلوم شد که این شاخه تنها در برخی سرکلانتری‌‌ها مستقر است و وظیفه‌اش دادن مشاوره به افراد است برای جلوگیری از طلاق؛ یعنی بعید است که ایشان بر سر حادثه حاضر شوند.

 

یکی از معضلات اساسی در نیروی پلیس، بی‌تخصصی نیرو‌هاست و شاید همین امر است که باعث بی‌اعتمادی به پلیس شده است.