به بهانه موفقیت «جدایی نادر از سیمین»

 

1.   پدرم طی خاطره‌ای که برای یکی از دوستانش تعریف می‌کرد از فردی سخن می‌گفت که در زمان شاه کار پدرم را در یکی از ادارات راه‌انداخته بود و فرد زیر دستی را که از پدر درخواست رشوه‌ کرده‌بود را توبیخ کرده‌بود. در همان حال دوستش با تعجب گفت: تازه در آن زمان!!  

 

2.   فیلم‌هایی که از زمان جنگ ساخته‌ایم همه‌شان یک مضمون دارند: ما خوبیم و آن‌ها بد! ما همگی عاشق شهادت هستیم و آنها همگی افرادی شهوت پرست!! 

 

3.   بار‌ها از دهان دوستان بسیجی‌مان شنیدم که افراد شرکت کننده در فتنه سبز را هرزه و بی‌بند و بار می‌خواند. آیت الله احمد خاتمی هم همه‌ی ایشان را فرزندانِ اعدامی‌های اول انقلاب خواند. 

 

4.   در این فیلم همه افراد درگیری‌های خاص خود را دارند. نادر که شخصیتی است مقید به اخلاق‌، برای اینکه خود را از حکم اعدام برهاند دروغ می‌گوید ولی هم چنان سعی می‌کند که مسائل اخلاقی را رعایت کند. دست آخر هم  وجدانش اجازه نمی‌دهد و به دروغی که گفته است اعتراف می‌کند. این اتفاق برای دیگر شخصیت‌های داستان هم روی می‌دهد.

 

فرهادی سعی بر آن دارد که در فیلم نشان دهد هر فردی در شرایطی خاص تصمیمی خاص می‌گیرد  و هیچ‌گاه افراد را نباید در یک گروه قرار داد و ایشان را تعریف کرد. در این فیلم فرهادی نشان داد که انسان را خوب شناخته است. انسانی که دوست دارد حقیقت‌جو باشد، انسانی که دینش را دوست دارد، انسانی که گاهی پایش می‌لغزد، انسانی که با این که زندان بوده‌ اما می‌تواند خوب باشد و در یک جمله انسانی که خاکستری است. 

 

یکی از عللی که باعث شد «جدایی نادر از سیمین» با اقبال عمومی ( حداقل در ایران) مواجه شود، خاکستری بودن شخصیت‌هایش است، شخصیت‌هایی که تماشاگر می‌تواند با آنها خو بگیرد و درکشان کند. «جدایی» توانست کمبود رنگ خاکستری در سینما  را کمی جبران کند. باشد که دستی هم خاکستری را بر دیگر عرصه‌های ما بپاشد.