کتاب «اگزیستانسیالیسم و اخلاق» نگاهی گذرا به مسأله اخلاق در آراء کی‌یرکگور، هایدگر و سارتر است که توسطه مری وارنوک نوشته شده است. این کتاب را آقای علیا ترجمه کرده‌‌اند و انتشارات ققنوس آن را به چاپ رسانده است. تکیه نویسنده بیشتر بر روی آثار سارتر است. در انتها نیز ایشان نتیجه می‌گیرند که اگزیستانسیالیسم و فلاسفه آن از خود چیزی به نام فلسفه اخلاق ارائه نمی‌دهند اما آثار ایشان باعث ملموس‌تر و واقع‌گرایانه‌تر شدن آن شده‌است. 

یک قسمت از این کتاب برایم جالب بود و فکر کردم شاید قضیه‌ای شایع باشد:

«نخستین تلاش ما در روابطمان با دیگران این است که آنان را شیء تلقی کنیم؛‌زیرا اگر شیء باشند و اگر قابلیت عمل‌کردن اختیاری را از دست بدهند، قادر می‌شویم آنان را تا حد مناسبی مطیع خود کنیم. بنابراین، ما به آنان برچسب می‌زنیم، گویی که مانند اشیا ماهیت ثابتی دارند. می‌گوییم آنان مهربان‌اند، تنبل‌اند، مغرورند و امثال آن؛ و می‌کوشیم مطابق این اوصاف، اعمال آنان را پیش بینی کنیم. به این ترتیب پس از ان که تکلیف آنان را با یک کلمه مشخص کردیم، آنان را همچون اشیای دیگر تلقی می‌کنیم و با روش‌های استقرایی درباره رفتار احتمالی‌شان دلیل و حجت می‌آوریم. میل داریم که این واقعیت را در نظر نیاوریم که آنها هم برای خودشان برنامه‌ها و طرح‌هایی می‌ریزند و تصمیم‌هایی برای خود می‌گیرند.»