سطح اول؛ سلبی:

ترمی را نزد دکتر خوش‌سفید بودیم و هگل. ایشان معتقد بود که در ایران و بین متفکران ایرانی بحران خود‌اندیشی وجود دارد. به این معنا که متفکران ما متفکر نیستند و مقلد هستند. جامعه روشنفکر و دانشجوی ایران که باید خود درباره موضوعاتی فکر کند، دست روی دست گذارده، متنظر دهان دیگران است که ببیند چه می‌گویند.

سطح دوم؛ ایجابی:

در همان ترم شخصی با ما همراه بود که کل کلاس را سؤال می‌کرد. گاهی آنقدر سؤالاتش سطحی و پیش‌پا افتاده بود که دیگران کلافه می‌شدند. من در همان ترم گفتم که این دوستمان هم از بحران خود اندیشی رنج می‌برد؛ با این تفاوت که او کلاً همه چیز را خود می‌اندیشد و هیچ نمی‌خواند. به نظر می‌رسد این آفت دامن گیر جامعه غیرفرهیخته ایران است؛ با این تفسیر که مردم عادی به خود زحمت نمی‌دهند که درباره موضوع مطالعه‌ای کنند و یا اینکه از متخصص آن امر سؤال کنند و خود بی‌هیچ دلهره‌ای احکامی را صادر می‌کنند.