برای یکی از برادران نوشتم:

همین دیروز بود که شده بودم مانند گیج‌ها. سرم سرشار بود از هیچ نه اینکه خالی باشد. پر بود اما از هیچ. از «حقیقت» گذشتم و  دانستم که نیست. حال رسیده‌ام به «اهمیت». اما نمی‌دانم فردا که بفهمم اهمیت هم نیست چه‌ کنم با این جعل‌های بی‌اهمیت زندگی؟