سیم‌بانان پس از مرمت سیم 
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز 
با تبر، تکه‌تکه، بشکستند

حتماً این شعر را خیلی خوب کرده‌اند در گوشمان که هر روز درختانی که قطع می‌شوند ـ تنها به دلیل برخورد باسیم‌‌های برق و مخابرات ـ را می‌بینیم و کَکمان هم نمی‌گزد؛ حتماً ما هم باور کرده‌ایم مانند محمدجواد شرافت* که باید این سنگدلان را تکه‌تکه کرد تا راه بر خطر بسته شود؛ حتماً ما هم به اهمیت برق آگاهیم که خورد شدن درختی آزارمان نمی‌دهد. 

دیروز که باران می‌آمد سیم‌های جلوی مغازه‌مان گاهی با هم برخورد می‌کردند. با تماس با شرکت برق خیالمان راحت شد که مشکل مرتفع خواهد شد.

امروز صبح که به مغازه آمدم دیدم کارمند اداره برق دو درخت کنار مغازه را به دو قسمت مساوی تقسیم کرده‌ است: قسمت بالا که شاخ و برگ داشت و حالا روی زمین است و قسمت تنه که هیچ نداشت و همان‌جا مانده!

نمی‌دانم چقدر طول می‌کشد که درختی آن هم در قم به این قد و قامت برسد؛ اما می‌دانم که نابود کردنش تنها به یک تماس نیاز دارد...

درباره این موضوع با اداره منابع طبیعی، سازمان محیط زیست، شهرداری، اداره برق و سازمان پارک‌ها صحبت کردم که تنها آخرین مورد قرار شد که سری به محل حادثه بزند. من هنوز امیدوارم که این نهاد محترم انتقام این درختان را از سیم‌های لعنتی برق بگیرد.

* شاعر شعر بالا.

پ‌ن: اصلاً سیاسی نیستم و این آنقدر لذت بخش هست که بنویسمش؛ اما گفته می‌شود که «صبح امروز» در راه است!

پ ن2:  یه سوپر انقلابی داریم تو همکارا. امروز رفتم دیدم بحثشون درباره ستار بهشتی بالا گرفته. یه‌کاره برگشت گفت خلخالی می‌کشت و می‌گفت اگه آدم خوبی بود که رفت بهشت و شهید شد و اگر هم که بد بود حقش بود!! یعنی یه چنین تفکری داریم تو مردم! 

یکی نیست به این حاج تقی ما بگه آخه اگه با بچه‌ خودت هم این‌طور رفتار بشه باز هم
این زبان تیربار مانندت را به سمت مردم نشانه می‌روی؟
بعد نوشت: سازمان پارک‌ها آمد و تنها شاخه‌ها را جمع کرد و برد!! همین!