«‌گاهی سعی می‌کنیم برای چند روز یا چند هفته نقشی را بازی کنیم، شاید برای رسیدن به جایی، چیزی و یا هدفی؛ اما سر که برمی‌آوریم ـ اگر برآوریم ـ می‌بینیم شده‌ایم همان که قرار بود برای چند روز چند هفته یا برای رسیدن به چیزی باشیم و بعد نباشیم.

آدمی فکر می‌کند نقش‌ها آنقدرها هم نمی‌توانند انسان را در خود درگیر کنند که دیگر نشود تشخیص داد که تنها یک نقش‌اند؛ اما متاسفانه تاریخ همیشه تکرار می‌شود و همان می‌شوی که نمی‌خواستی، همان می‌شوی که تنها قرار بود نقشی باشد برای مدتی. با این تفاوت که اکنون هم می‌خواهی‌اش و هم دیگر این تو هستی و نه نقش‌ات! 

این تفکر که وارد می‌شوم و تنها خوبی‌هایش را می‌گیرم مانند تصور روشنفکران اطرافمان می‌ماند که احمقانه سعی بر جداکردن خوبی‌های مدرنیته و استفاده‌ از آن به دور از اشکالات آن هستند، زهی خیال بطل!»*

پ ن1: سالگردمون مبارکمون باشه.

پ ن 2: کاش حداقل به خاطر گرم شدن انتخابات هم که شده دوستان‌مان را آزاد کنند. دلمان برای میر سبزمان تنگ شده‌است.

 

* برگرفته از نامه‌ای برای یکی از دوستانم.