ور رفتن و بررسی بیش از حد یک موضوع چه فایده‌ای دارد؟ مگر غیر از این است که از مقام شک و گمان ما را می‌رساند به یک اثبات و یک ثبات؟
مگر غیر از این است که خیالت راحت می‌شود که فلان کس نسبت به تو بدبین است؟

مگر غیر از این است که مطمئن می‌شوی فلانی یا فلان چیز آن خصوصیت خاص را در خودش دارد؟

بعدش چه؟
هیچ!
آدم‌ها مدام دنبال تعیین تکلیف هستند؛ ولی هیچ نمی‌دانند بعد از تعیین این تکالیف چه کنند.

در نهایت فقط می‌توانند فرد را در یک دسته‌بندی خود ساخته بگذارند که خاک بخورد یا اینکه او را کناری بگذارند و بروند سراغ نفر بعد که تعیین تکلیفش کنند!

من اما مایلم مدام چشمانم را تا جایی که ممکن است، ببندم.

این‌طور درست است که خیالم خیلی راحت نیست که فلانی چطور آدمی است؛ اما قطعاً آینده‌های روشن‌تری را می‌توانم تصور کنم.

این‌طور که باشد افراد بیشتری را می‌توانم تحمل کنم.

این‌طور که باشد زندگی همیشه جایی دارد برای زندگی.

این‌طور که باشد همیشه جایی هست که بتوان به دیگران یک شانس دیگر داد.

این‌طور که باشد تکلیف را می‌گذاریم خود دیگران کم کم مشخص کنند

این‌طور که باشد تکلیف افراد وابسته به زمان و مکان نیست و همیشه می‌توانند تکلیفشان را عوض کنند

با خرید یک گل

با یک معذرت خواهی

با یک تلفن ساده

با یک سلام گرم...

با یک...