1. بی‌جایگاهی:

پیش از این و در یک زندگی سنتی، زنان ایران محروم بودند؛ زیرا اساساً رفتارشان و حرف‌هایشان مهم نبود. تنها کار می‌کرد و کودک به دنیا می‌آورد. 

2. جایگاهی‌ پوچ:

در دوره جدید اما زنان ایرانی دچار یک تغییر شده‌اند. زنان از بی‌توجهی محض به توجه محض رسید‌ه‌اند اما این تغییر تنها لفظی است و جایگاهی حقیقی و شایسته را رقم نزده است.

زن در دوره جدید می‌خواهد که سر برآورد و حرفی بزند؛ اما مرد ایرانی حوصله کلنجار رفتن با زنی که قرار است آرامش دهنده و سرویس دهنده امور جنسی باشد را ندارد. به همین دلیل حاضر می‌شود بدترین نقش، یعنی متملق را بازی کند. مرد در این نقش همواره به تعریف از زنی می‌پردازد که شاید چندان هم تعریف نداشته باشد. در این روند زن تبدیل می‌شد به یک بت که نیازمند ستایش است. در چنین شرایطی زن که تازه به حرکت درآمده و برای رشد نیازمند نقد است، از نقد شدن دور نگاه داشته می‌شود. 
وقتی مردی به صورت تمام عیار از دست‌پخت نه چندان خوب زنش تعریف می‌کند و وی را از نقد محروم می‌کند، از گفت‌وگو با وی سرباز می‌زند و در اصل همان گذاره سنتی «خفه‌شو،‌ تو که ازش گفت‌وگو نداری» را گفته است؛ البته در قالبی مدرن! 
از زبان یکی از همین دوستان نزدیگم شنیدم که برای رفع ناراحتی‌های زنش نسخه‌ای پیچیده‌ بود با نام «خرید درمانی»؛ یعنی می‌روی بازار و تمام مشکلات حل می‌شود. 
دوست دیگری می‌گفت، مرد باید پول‌دار باشد که اگر زنش حرف زد، دهانش را با پول پر کند که دیگر خفه شود! 
در یک چنین فضایی زنان دیگر که این تملقات مردانه را حقیقی می‌پندارند از مردان خود تقاضای چنین رفتاری را می‌:کنند. نتیجه آن می‌شود که در جامعه من مردان پشت سر زنانشان مدام بد می‌گویند و رو‌به‌رویشان قربان ـ صدقه می‌روند. 
مردانی این چنین بسیار آزار دهنده‌اند و آزاردهنده‌ترند زنانی که این نقش‌ها را می‌پزیرند و به همان تعاریف احمقانه دل‌خوش‌اند...